العلامة المجلسي
342
حياة القلوب ( فارسي )
إبراهيم ! آيا تو را بسوى من حاجتي هست ؟ إبراهيم فرمود : امّا بسوى تو حاجتي ندارم وبسوى پروردگار عالميان دارم ، پس انگشترى به أو داد كه بر آن نقش كرده بودند : « لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ألجأت ظهري إلى اللّه وأسندت أمري إلى اللّه وفوّضت أمري إلى اللّه » . پس حق تعالى وحى فرمود به آتش كه كُونِي بَرْداً « 1 » يعنى : « سرد باش » ، پس در ميان آتش دندانهاى مبارك آن حضرت از سرما بر هم مىخورد تا خدا فرمود وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ « 2 » يعنى : « وسلامت باش بر إبراهيم » ، وجبرئيل آمد وبا آن حضرت نشست در ميان آتش ومشغول صحبت شدند واطرافشان همه گل ولاله شد . چون نمرود لعين نظر كرد وآن حال غريب را مشاهده نمود گفت : كسى كه خدائى بگيرد ، مثل خداى إبراهيم بگيرد . در آن وقت يكى از عظماى أصحاب نمرود گفت : من قسم داده بودم بر آتش كه نسوزاند أو را . ناگاه عمودى از آتش بيرون آمد بسوى آن بدبخت وأو را سوخت . نمرود ملعون إبراهيم عليه السّلام را ديد كه در باغ سبز وخرمى نشسته است وبا مرد پيرى سخن مىگويد ، پس به آزر گفت : اى آزر ! چه بسيار گرامى است فرزند تو نزد پروردگار خود ! وچلپاسه مىدميد در آتش ، ووزغ آب مىبرد وبر آتش مىريخت كه خاموش كند ، وچون حق تعالى وحى نمود به آتش كه سرد باش ، تا سه روز هيچ آتشى در دنيا گرمى نداشت « 3 » . ونيز علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون نمرود ، إبراهيم عليه السّلام را در آتش انداخت وآتش بر أو برد وسلام گرديد ، نمرود گفت : اى إبراهيم ! پروردگار تو كيست ؟ فرمود : پروردگار ما آن كسى است كه زنده مىگرداند ومىميراند . نمرود گفت : من نيز زنده مىكنم ومىميرانم !
--> ( 1 ) . سورهء أنبياء : 69 . ( 2 ) . سورهء أنبياء : 69 . ( 3 ) . تفسير قمى 2 / 71 .